شمارهٔ ۴۹۶ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باشد به بام دیده من جای خواب تو
روشن بود چراغ من از ماهتاب تو
آبی بزن بسوز دل داغدار من
رحمی نما که سوخت در آتش کباب تو
اهل جهان شدند ز خورشید کامیاب
چشمم سفید شد به ره آفتاب تو
از وعده وصال تسلی دهی مرا
سازد وصال تشنگیم از سراب تو
ای خوش نفس نشین عرق آلوده بر سرم
آرد مرا به هوش نسیم گلاب تو
گردم همیشه چرخ اگر فرصتم دهد
پروانه وار گرد سر آفتاب تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و longing است. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و از او میخواهد که در زندگیاش جای ویژهای داشته باشد. نور و زیبایی معشوق او را روشن و شاداب کرده و او را به یاد آفتاب و ماهتاب میاندازد. شاعر از درد و داغ دلش سخن میگوید و به سختیهای عشق و اشتیاقش اشاره میکند. او میخواهد که معشوقش دلش را آرام کند و او را به وجد آورد. در نهایت، شاعر در آرزوی نزدیکی به محبوبش است و خود را به مانند پروانهای میبیند که دور آتش عشق او میچرخد.