شمارهٔ ۵۱۷ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از شکایت دل نمیسازد ز ما اندیشهای
آشنای ما بود یار ملامتپیشهای
پادشاهی کو ز ملک خود نمیگیرد خبر
مرده شیری بود افتاده دور از بیشهای
میروم امروز از میخانه با چشم پر آب
تا چرا در پای خم خالی نکردم شیشهای
پایداری در ستون قصر دولت بیتهیت
برنیاید چست در نخلی که نبود ریشهای
بر دعای خیر روح رفتگان را شاد کن
خاکساران را نباشد جز گدایی پیشهای
میدهد کلکم ز فیض عالم بالا خبر
در سخن چون خامه من نیست دور اندیشهای
سیدا چون کوهکن دارم به جان کندن سری
کار خود را میکنم آخر به پشت تیشهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر ابراز احساسات شاعر نسبت به دوستان و معشوقهاش است. شاعر از درد و غم خود میگوید و به یاری یادآوری از خلق و خوی معشوق اشاره میکند. او بادشاهانی را مثال میزند که از وضعیت مملکت خود بیخبرند و به نوعی در مخاطرهای قرار دارند. شاعر در حالی که از میخانه خارج میشود، به شکستها و ناکامیهای خود فکر میکند و به تلاش برای دستیابی به موفقیت ادامه میدهد. او همچنین دعا برای ارواح رفتگان و کمک به نیازمندان را ضروری میداند و در انتها به جدیت و سختکوشی خود در زندگی اشاره میکند.