نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۶ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می‌کشم می هر سحر با می‌پرست تازه‌ای

باده بخشد نشئه دیگر ز دست تازه‌ای

کاکل مشکین به دوش افگنده پیدا شد ز دور

در صف دل‌ها پدید آمد شکست تازه‌ای

همچو نرگس در چمن ساغر به دست ایستاده‌ام

آرزو دارم که بینم چشم مست تازه‌ای

پنجه خود را نگارین کرده آمد بر سرم

این ستمگر باز پیدا کرد دست تازه‌ای

سیدا از سبحه بر کف دی برهمن دید و گفت

بر در بتخانه آمد بت‌پرست تازه‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با شعف و شگفتی از جمال و زیبایی معشوق سخن می‌گوید. او هر صبح با شراب جدیدی شروع می‌کند و از دیدن زیبایی‌های تازه، همچون کاکل مشکین معشوق، شگفت‌زده می‌شود. شاعر در چمن، چون نرگس، ساغر به دست ایستاده و آرزومند دیدن چشمان مست معشوق است. همچنین، او با حسرت به دست ستمگر نگاه می‌کند که چهره‌ای جدید و جذاب دارد. در پایان، به صحنه‌ای اشاره می‌کند که در آن معشوق به بتخانه آمده است و همچنان باده‌پرستانه به محبت و زیبایی او می‌اندیشد.