شمارهٔ ۵۳۷ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلم در سینه باشد در تنوری مرغ بریانی
سرم در جیب گردد گردبادی در بیابانی
چو گل غلتیده ام در خون ز فکر جامه گلگونی
گریبان چاکم از دست نگار پاکدامانی
به پشت بام آن لیلی جبین مهتاب مجنون
سر کو باشد از زنجیرمویان سنبلستانی
به مغز استخوانم سبز شد از بس که پیکانش
مرا گردیده چاک سینه از تیرش خیابانی
ز دیوان بوستانی کرده بر پا معنی بکرم
بود هر نخل مصراعش عروس نارپستای
ز خوان اهل دنیاتر نکرده دستم انگشتی
قناعت کرده ام همچون مه نو با لب نانی
ز عریانی سرم را در کنار آورده زانویم
مرا از پیرهن باشد گریبانی و دامانی
کشم از خوان خود شرمندگی و عذر پیش آرم
به سر وقتم اگر سازد گذر ناگاه مهمانی
در آغوش پدر ای سیدا دارم لب خشکی
مرا زادست مادر در چه وقتی در چه دورانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر میپردازد. او از درد و تنهایی خود میگوید و تصویری از عاشقانههای ناکام را به تصویر میکشد. در این متن، شاعر خود را در تنوری از مرغ بریانی و در جیبش بادهایی میبیند که او را به بیابانی سرد میبرند. عشقش را به لیلی و ناکامیاش در آن ذکر میکند. همچنین دردهای خود را از عشق بیان میکند که همچون تیرهایی به قلبش نشستهاند و او را آسیبپذیر کردهاند. در نهایت، شاعر از زندگی ساده و بیحقوق خود میگوید و ابراز میکند که قناعت کرده و با کمترین چیزها زندگی میکند، در عین حال دلتنگی و شرم از وضعیت خود را نیز به تصویر میکشد.