شمارهٔ ۵۵۵ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به خواب آمد مرا لیلی وشی چون سرو موزونی
شدم بیدار هر مو بر سرم شد بید مجنونی
می گل پیرهن را با توجه شیر می سازم
ز قرص ماهتاب آورده ام بر دست صابونی
کجا می می کشیدی ای مه عاشق نواز من
که می آمد به گوشم تا سحر آواز قانونی
ز سودایت من دیوانه در هر خانه می رفتم
به چشمم می درآمد صورت لیلی و مجنونی
نمی بینند مهر و ماه و زهره روی آزادی
مقید کرده اند امروز هر یک را به گردونی
گدا از مجلس دریا دلان لب خشک می آید
به چشم او شده هر قطره آبی چشمه خونی
به کف تسبیح زاهد عقده همیان زر باشد
بود مسواک او بر سر کلید گنج قارونی
ز احوال خراب سیدای خود چه می پرسی
بود فرهاد در کوهی و مجنونی به هامونی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از خواب دیدن لیلی و فضای عاشقانهای که او به وجود میآورد سخن میگوید. بیدار شدن شاعر از خواب و حس دیوانگی او به خاطر عشقش به لیلی احساس میشود. شاعر از زیبایی و جذبه لیلی و زهره و مهر صحبت میکند که به سختی در دنیای واقعی قابل دستیابیاند. او همچنین به تضادهایی که در زندگی وجود دارد اشاره میکند، از جمله گدایی که به دنبال عشق و احساسات است و زاهدی که به دنبال مادیات و زر است. در کل، شعر زندگی عاشقانه و چالشهای آن را به تصویر میکشد.