شمارهٔ ۸۰ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زد بر زمین چو نقش قدم آسمان مرا
هموار کرد پست و بلند جهان مرا
از جنبش نسیم گل از جای می روم
از بس که کرده موسم پیری خزان مرا
آبم بود ز اشک و چراغم زدود آه
ای وای بر کسی که شود میهمان مرا
درویشم و بهشت برین است کلبه ام
نتوان فریب داد به لبهای نان مرا
جایی چو گردباد اقامت نمی کنم
از بس که هست خانه به ریگ روان مرا
تا کرده ام در انجمن روزگار جای
مانند شمع آب شده استخوان مرا
پشتم خمید و شد به عصا دستم آشنا
کرد آسمان نشانه تیر و کمان مرا
از سعی ابر سبز نگردید ریشه ام
کاری نکرد تربیت باغبان مرا
از حیله های نفس توکل خلاص کرد
از دست گرگ داد رهایی شبان مرا
من بلبل کباب گل روی آتشم
در شاخسار شعله بود آشیان مرا
دارند شیخ و شاب شکایت ز یکدگر
دیگر سری نماند به پیر و جوان مرا
چون غنچه گل است خموشی شعار من
ننهاده است مهر کسی بر دهان مرا
از جویبار اهل کردم دست شسته ام
تا داده اند آب ز تیغ زبان مرا
مانند سرو بید نه گل دارم و نه بر
بهر چه کاشتند درین بوستان مرا
سودای زلف کاکلش از تیره بختیم
تکلیف می کنند به هندوستان مرا
همچون کمان ز جای نخیزم به روز خویش
تیر دعا نگیرد اگر از میان مرا
دارم زبان خشک قناعت چو سیدا
بوی کباب خلق رساند زیان مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مواجهه با سختیها و چالشهای زندگی است. او از وضعیتی میگوید که به عنوان درویش در کلبهای ساده زندگی میکند و بهشت را در همانجا میبیند. شاعر به تغییرات زمان و فرسودگی جسم خود اشاره میکند و از شباهت خود به شمعی آب شده سخن میگوید. او از ناامیدیهای روحی، طعنههای نفس و غمهای ناشی از از دست دادن آرامش و خوشیها در زندگی میگوید. زندگی او به مانند گیاهی است که ریشهاش بر سر زمین بیرحم قرار ندارد و در این مسیر هیچ کس را بر خود نمیبیند که کمک کند. شاعر از عواطف خود، تنهایی، و ناامیدی در برابر سرنوشت سخن میگوید و به نوعی از ناتوانی در برابر مشکلات زندگی گلایه دارد.