شمارهٔ ۸۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بی قرار امروز آن سیمین بدن دارد مرا
خار در پیراهن آن گل پیراهن دارد مرا
تا حدیثی از لب او در قلم آورده ام
در میان طوطیان شیرین سخن دارد مرا
آدمی را میوه فردوس می سازد جوان
تازه و تر یاد آن سیب ذقن دارد مرا
بود همچون پسته از نعمت لبالب خانه ام
تنگ روزی آرزوی آن دهن دارد مرا
خط مشکینش مرا با چشم او کرد آشنا
تربیت امروز آهوی ختن دارد مرا
از خود آن یوسف چو یعقوبم نمی سازد جدا
در بغل پنهان چو بوی پیرهن دارد مرا
کاکل مشکین پریشان کرده در بزمم رسید
بر سر خود نامهای بر هم زدن دارد مرا
می رود هر جا چو شمع و خانه روشن می کند
مضطرب پروانه یی در انجمن دارد مرا
سیدا خطش جواب بوسه تا آورده است
مهر خاموشی به لب او در دهن دارد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به وصف عشق و اشتیاقش میپردازد. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر روح و جسم خود سخن میگوید. با اشاره به سیمین بودن معشوق و گلهایی که سمبل عشق هستند، بیان میکند که عشق او همچون میوهای از بهشت او را سیراب میکند. شاعر احساسی عمیق از وابستگی به معشوق دارد و بیان میکند که دیدن او و ارتباط با او مانند خطی است که بین آنها وجود دارد. همچنین، او به مضطرب بودن و تأثیر معشوقش بر زندگیاش اشاره میکند و در نهایت از سکوت و رازهای عشقش میگوید. این شعر تصویرگر عشقی عمیق و زنده است که همه جوانب زندگی شاعر را تحت تأثیر قرار داده است.