نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در نظر روزی که آرد آن نگار آئینه را

سرکشد هر صبح خورشید از کنار آئینه را

در نمد پیچیده است آئینه را مشاطه گر

بس که کرده عکس رویش شرمسار آئینه را

خورده از خورشید صد ره لشکر انجم شکست

از نظر افگنده روی او هزار آئینه را

بس که باشد آن پری رو عاشق دیدار خود

تا قیامت کی گذارد از کنار آئینه را

از هوس دل صاد گردان تا شوی صاحب نظر

اینقدر مگذار در زیر غبار آئینه را

نقش شیرین بی ستون را جان درآرد در بدن

گر نماید کوهکن در کوهسار آئینه را

داغ ها در سینه روشندلان از دست اوست

کرده روی خالدارش لاله زار آئینه را

می کشیدنهایت ای ساقی به عالم روشن است

پیش رندان از بغل بیرون برآر آئینه را

روی خود آلوده چشم هوسناکان مکن

کی بود در پیش کوران اعتبار آئینه را

گر نپردازی به احوال دلم با من سپار

قدردانی نیست جز آئینه دار آئینه را

هر که روی آرد به دنیا می شود غافل ز مرگ

سیدا نبود جز از پشت کار آئینه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و تاثیرات آن بر دل و جان انسان‌هاست. شاعر در توصیف معشوق خود به تصویر آیینه اشاره می‌کند که تصویر او را به نمایش می‌گذارد و این تصویرگری، احساس شرم و شگفتی را در آیینه ایجاد می‌کند. او به قدرت عشق و زیبایی اشاره کرده و معتقد است که زیبایی معشوق، هر روز صبح مانند خورشید از کنار آیینه می‌تابد و دل عاشق را سرشار می‌کند. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که عشق و زیبایی می‌تواند فرد را از غفلت نسبت به مرگ دور کند و روی آوردن به معشوق، انسان را به آنچه که درونش هست آگاه‌تر می‌سازد. در نهایت، شاعر با بیان این موارد، به دنبال تحقق عشق و زیبایی در زندگی است و آن‌ها را راهی برای درک عمیق‌تر وجود انسان می‌داند.