شمارهٔ ۱۰ سیدای نسفی
سیدای نسفی / مسمطات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
می وصل دادم از کف غم دردسر گرفتم
تب هجر زد شبیخون ره چشم تر گرفتم
به دل شراره افشان قدر شرر گرفتم
همه تن ز آتش دل چو چنار در گرفتم
ز دلم خبری نداری ز دلت خبر گرفتم
به جهان نمانده هرگز قدری ز مهربانی
سر خود کشیدم آخر به دیار بی نشانی
به هوای شاهبازی ز کمال ناتوانی
پر و بال می نمودم چو تذرو بوستانی
تو به عشوه رخ نمودی کمی بال و پر گرفتم
سر خویش پیر کنعان به میان پیرهن زد
ز دو دیده اشک حسرت به چراغ انجمن زد
به هوای مصر یوسف کف پای بر وطن زد
دم واپسین زلیخا به همین ترانه تن زد
که به جذبه محبت پسر از پدر گرفتم
همه عمر طفل اشکم به دو دیده بود حاضر
دل خسته ام غم خود به کسی نکرد ظاهر
ز غم قد تو بودم به نهال سرو شاکر
ز دراز آرزویی من و دست کوته آخر
نه تو را به برکشیدم نه دل از تو برگرفتم
دل غیر کرده روشن به کرشمه تجلی
رخ سیدا ز غیرت شده آشنا به سیلی
منشین دگر چو مجنون به خیال وصل لیلی
به تلاش گوش منجر نشوی بدین تسلی
که ز فرقدان جوزا کله و کمر گرفتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و غم جدایی و عشق سخن میگوید. او با احساساتی عمیق از درد دل و آتش عشق خود، به توصیف غم و حسرتی میپردازد که در دل دارد. از تبعید و دوری میگوید و اینکه چگونه با یاد معشوق، زندگیاش را پر کرده است. شاعر به زیباییهای عشق و تاثیرات آن بر قلب و روحش اشاره میکند و احساساتی نظیر حسرت، دلتنگی و فراق را به تصویر میکشد. در پایان، او به ناامیدی و تلاش برای رسیدن به وصال میپردازد و از حالتی پر از آرزو و درد خبر میدهد. در کل، شعر بیانگر عمیقترین احساسات انسانی در مواجهه با عشق و جدایی است.