شمارهٔ ۵ سیدای نسفی
سیدای نسفی / مسمطات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
می نشینی روز و شب با مردم غافل چرا
زندگانی حرف می سازی بنا قابل چرا
خاطر خود را به دنیا می کنی مایل چرا
غیر حق را می دهی جا در حریم دل چرا
می کشی بر صفحه هستی خط باطل چرا
در بیابان ندامت سر به سر معموره نیست
چون نگه تا می روی پیش نظر معموره نیست
رخت هستی بسته یی در این سفر معموره نیست
از رباط تن چو بگذشتی دگر معموره نیست
زاد راهی بر نمی گیری از این منزل چرا
خانه ما را چراغ کشته پرمهتاب کرد
کلفت ایام ما را صاحب اسباب کرد
باغ را با این تجمل شبنمی شاداب کرد
می تواند کشت ما را قطره ای سیراب کرد
این قدر ایستادگی ای ابر دریا دل چرا
ای پسر یک ره نمی گیری ز احوالم خبر
گشته ام چون بلبل از دست غمت یک مشت پر
گوش نه امروز بر فریاد من ای سیمبر
شد ز وصل غنچه گل مشکبو باد سحر
درنیامیزی درین گلشن به اهل دل چرا
گرچه، همچون غنچه پنهان در ته صد پردهای
مرغ جان سیدا با درد و غم پروردهای
کشکشان خلوت نشینان را برون آوردهای
ای که روی عالمی را جانب خود کردهای
رو نمی آری به سوی صایب بی دل چرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی غفلت انسان از زندگی و دنیای حقیقی میپردازد. شاعر از افراد میخواهد که چرا به امور بیارزش و غافل کننده میپردازند و از جستجوی حقیقت غافل هستند. او به دوگانگی در زندگی اشاره میکند و میگوید که انسانها در دنیا با آرزوها و آرمانهای فاسد خود خط میکشند و به جای آرامش، در بیابان پشیمانی سرگردانند. همچنین شاعر مفهوم مرگ و گذر از دنیا را مطرح میکند و از آنها میخواهد که از تقلید و وابستگی به دنیا دست بردارند و به حقیقت بپردازند. در نهایت، او به درد و رنج دلهای عاشقان اشاره میکند و از دیگران میخواهد که به حال دلهای پاک و عاشق توجه کنند.