شمارهٔ ۱۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / مسمطات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بستم از غیر چو یوسف دل هر جایی را
دادم از دست گریبان زلیخایی را
پاره کردم چو گل این جامه خودرایی را
تا ز غم چاک زدم جیب شکیبایی را
عشق بنمود به من کوچه رسوایی را
بس که چون سرو چمن در همه جا معتبری
چون پری در نظر اهل جهان جلوه گری
گه گل سرخ گهی لاله و گه نیلوفری
هر دم ای شاخ گل تازه به رنگ دگری
از که آموخته یی این همه رعنایی را
کنج ماتمکده از بزم حریفان خوشتر
از تماشای جهان گوشه زندان خوشتر
مرگ از صحبت این قوم پریشان خوشتر
زیر خاکم ز ملاقات رقیبان خوشتر
به جهانی ندهم گوشه تنهایی را
شب که نظاره خورشید جمالت کردم
مرغ دل در گرو دانه خالت کردم
سر خود خاک کف پای خیالت کردم
قدم از فرق به سودای وصالت کردم
از قدم فرق نکردم سر سودایی را
سیدا دست کش از زلف سمن سای دگر
چشم خود پوش ز رخساره زیبای دگر
سر خود فرش مکن زیر کف پای دگر
مشفقی از قدم یار مرو جای دگر
که قبولی نبود بنده هر جایی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حال و هوای عاشقانه و غمگین شاعری را منعکس میکند که از درد و حسرت دوری از معشوق صحبت میکند. او از زیباییهای عشق میگوید و احساس میکند که در مقایسه با زشتیهای دنیا، تنهایی و ماتم او را بیشتر به آرامش میرساند. شاعر خود را در پی عشق معشوق میبیند و از زیباییهای او وصفی میکند. او به شدت تحت تأثیر عشق قرار دارد و از دیگر زیباییها و لذتهای دنیا دوری میکند، چرا که عشق واقعی را نمیتواند با چیز دیگری عوض کند. در نهایت، از معشوقش میخواهد که از زیباییهای دیگر چشم بپوشد و به او توجه کند، زیرا او در عشقش وفادار و بینظیر است.