نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ سیدای نسفی

سیدای نسفی / مسمطات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای گل امروز تو هم‌بزم حریفان شده‌ای

شعله جان من بی‌سر و سامان شده‌ای

دست بر دست سبو کرده خرامان شده‌ای

شوخ و میخواره و شبگرد و غزل‌خوان شده‌ای

چشم بد دور که سرفتنه دوران شده‌ای

ای که در کلبه‌ام از دور چو مه می‌تابی

گاه در خرمن من آتش و گاهی آبی

با وجودی که چو نرگس همه دم در خوابی

هرچه در خاطر هرکس گذرد می‌یابی

خوش ادایاب ادافهم و سخندان شده‌ای

رخ خود را مه تابنده نمی‌دانستی

به خود این مرتبه زیبنده نمی‌دانستی

همچو گل حرف پراکنده نمی‌دانستی

تا پریروز شکرخنده نمی‌دانستی

این زمان صاحب چندین شکرستان شده‌ای

غنچه باغ زلیخای ملامت‌زده است

بوی پیراهن گل گرگ فلاکت‌زده است

مصر در پیش رخت گلشن آفت‌زده است

یوسف از قافله حسن تو غارت‌زده است

به دعای که چنین صاحب سامان شده‌ای

هیچ حرفی ز کتابی نشنیدی هرگز

ناز تعلیم معلم نکشیدی هرگز

گلی از عکس رخ خویش نچیدی هرگز

تو که از شرم در آیینه ندیدی هرگز

به اشارت که این طور شفاخوان شده‌ای

داشتی پیشتر ای شوخ به من قهر و ستیز

نرگست عربده‌جو بود و دو لب شورانگیز

این زمان با من دل‌خسته شدی شکرریز

از ادای سخن و از نگه عذرآمیز

می‌توان یافت که از کرده پشیمان شده‌ای

سیدا کرده تماشای بتان را صایب

آرزو برده چو تو موی میان را صایب

عمرها در طلبت گشته جهان را صایب

چون فدای تو نسازد دل و جان را صایب

که همان نوع که می‌خواست همان سان شده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با زیبایی و لطافت به توصیف محبوبی می‌پردازد که حالا به جمع دوستان و عاشقان پیوسته و جذابیت‌هایش را به نمایش می‌گذارد. او از شعله‌ور شدن دل خود و پیچیدگی‌های احساسش سخن می‌گوید. محبوب اکنون تغییر کرده و میخوار و شاداب شده است. شاعر با اشاره به زیبایی و هارمونی محبوب، حسرت گذشته و ناتوانی در درک زیبایی‌هایش را نیز بیان می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که محبوب از نقایص خود پشیمان است و اکنون در پی جلب توجه و عشق دیگران است. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که این محبوب اکنون به معیار زیبایی و شکر به دنیا آمده و به عشق و زیبایی‌هایش آگاه شده است.