شمارهٔ ۳۵ سیدای نسفی
سیدای نسفی / مسمطات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تندخویی آمد و چون لاله داغم کرد و رفت
آتش هجران او تاراج باغم کرد و رفت
بوی نومیدی فراقش در دماغم کرد و رفت
آنکه لبریز از وصالم داشت داغم کرد و رفت
شربت تلخ جدایی درایا غم کرد و رفت
بود فردوس برین از مقدم جانانه ام
خضر میاید پی درویزه در کاشانه ام
هر زمان می کرد بال افشانی ها پروانه ام
آنکه روشن بود از وصلش چراغ خانه ام
تند باد هجر در کار چراغم کرد و رفت
صفحه دل از خط مشکین او شیرازه داشت
التفات غمزه اش جان را بلند آوازه داشت
دم به دم با من نگاهش لطف بی اندازه داشت
آنکه بادام ترش دایم دماغم تازه داشت
خشکسال ناامیدی در دماغم کرد و رفت
با دل محزون فتاده روزگار مشکلم
دست حسرت بر سر و پای سراغ اندر گلم
از هجوم اشک طوفان خیز باشد منزلم
تا نهال قامت او رفت از باغ دلم
آمد ایام خزان تاراج با غم کرد و رفت
سیدا از خاکساری ها در آن کو شهره شد
زلف مشکین از شکست خود سمن بوشهره شد
عندلیب این چمن از بس که خوشگو شهره شد
در جهان عنقا به کمنامی از آن رو شهره شد
بس که اعرابی در این وادی سراغم کرد و رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این verses از تندخویی و جدایی معشوقش صحبت میکند که باعث درد و اندوه عمیق او شده است. او به توصیف حس تنهایی و ناامیدی ناشی از فراق میپردازد و بیان میکند که چگونه عشقش بر زندگیاش تاثیر گذاشته و او را دچار غم کرده است. با یادآوری زیبایی عشق و لحظات شیرین وصال، درد جدایی و دشواریهای ناشی از آن را به تصویر میکشد. همچنین، به زیبایی معشوق و تاثیر او بر دنیا و زندگیاش اشاره و حسرتش را نسبت به لحظات از دست رفته ابراز میکند. در نهایت، به سرنوشت حزنآور و تلخی که به دنبال جدایی به او تحمیل شده میپردازد.