شمارهٔ ۳۳ سیدای نسفی
سیدای نسفی / مسمطات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
فگندی بر جگر آتش چو من بی خان و مانی را
زدی در شعله از نامهربانی مهربانی را
بگو ای شمع با پروانه خود داستانی را
کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی را
به قدر روز محشر طول دادی هر زمانی را
به قدر قسمت هر کس در آن روزی که جان دادند
به خوبان قد سرو و چهره یی چون ارغوان دادند
از آن روزی که حسن و عشق را با هم نشان دادند
به عاشق اشک سرخ و رنگ زرد از بهر آن دادند
کز استغنا فرود آرند مستغنی جوانی را
فغان زاهدان در خانقه چون شمع از خامیست
ز بزم دلبران پرهیز کردن عین بدنامیست
به قول عشقبازان این روایت شاهد حامیست
کتاب هفت ملت گر بخواند آدمی عامیست
نخواند تا ز جزو آشنایی داستانی را
دلم را چند بی لعلت نظر بر جام زهر افتد
نگاهت جانب من تا بکی از روی قهر افتد
مرا در گفتگو آور که آشوبی به دهر افتد
سئوالی کن ز من امروز تا غوغا به شهر افتد
که اعجاز فلانی کرد گویا بی زبانی را
شبی افتاده می رفتم به طوف کعبه آن کو
به گوش هوشم آواز پیاپی آمد از یکسو
اگر پرسد مرا ای سیدا آن تندخو بر گو
نمی دانم نظیری کیست چون می آمدم زان رو
به حال مرگ دیدم بر سر ره ناتوانی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویر و نمادهای عمیق، احساسات عاشقانه و رنج های ناشی از جدایی را بیان میکند. او از آتش عشق سخن میگوید و از درد و غم ناشی از بیخانمانی و نیستی در روابط عاشقانه مینویسد. شاعر از شمع و پروانه به عنوان نمادهای عشق و فراق یاد میکند و به تکرار روز محشر و تقدیر افراد اشاره میکند که در آن عشق و زیبایی به عاشقان داده شده است. همچنین، او به نیاکان و زاهدان نقد میکند و میگوید که پرهیز از عشق و خوشی، نشانهی بدنامی است. در نهایت، با حسرت و ناراحتی، از دوری معشوق و اثر عشق بر دل و جانش میگوید و در جستجوی گفتگو و نزدیکی به معشوق، اشتیاق و انتظار را به تصویر میکشد.