نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰ سیدای نسفی

سیدای نسفی / مسمطات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

مه من علم به عالم شده ای به دلربایی

همه دم چو سرمه دارم ز تو چشم آشنایی

به فسون غیر گردی ز من ای پسر جدایی

پس ازین بهر سر ره من و عرض بینوایی

بکنم دعای جانت به بهانه گدایی

تو که همچو شمع داری رخ انجمن فروزی

ز غم تو عمرها شد به دلم فتاده سوزی

بنشین دمی که ظاهر بکنم به تو رموزی

همه شب در این خیالم که رسم به وصل روزی

همه روز بر امیدی که شبی به خوابم آیی

به جهان ز خوبرویان غم بی عدد کشیدم

ز می جفای هر یک پی امتحان چشیدم

همه جا چو مهر گردون من خسته دل رسیدم

ز وفا به غیر نامی نشنیدم و ندیدم

ز بتان من آنچه دیدم همه عمر بی وفایی

به لبم ز بزم وصلش نرسیده است جامی

دل تلخ مشرب من نرسیده زو به کامی

نه ازو به من حدیثی نه به او مرا سلامی

نه در آن حریم دارم به مراد دل مقامی

نه در این دیار با او ره و رسم آشنایی

به زمانه سیدا را نبود هوای ساغر

سر خود به جیب برده به هوای وصل دلبر

به زبان خامه هر دم رسد این سخن مکرر

به کمند زلف خوبان نه چنان فتاد حیدر

که به عمر خویش یابد ز کمندشان رهایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و دل‌باختگی خود اشاره می‌کند. او از زیبایی شخص محبوبش و سوز و گداز دل‌تنگی‌اش سخن می‌گوید و حسرت دیدار و وصال را در دل دارد. شاعر به یادآوری دوران غم‌انگیزی که به خاطر محبوبش گذرانده و بی‌وفایی دیگران اشاره می‌کند. او از ناکامی در عشق و عدم برقراری ارتباط با محبوبش گله‌مند است و امید به وصال را در دل پرورانده است. در نهایت، او از عدم درک و توجه محبوبش ابراز ناامیدی می‌کند و به تنهایی و دل‌تنگی خود ادامه می‌دهد.