شمارهٔ ۴۴ سیدای نسفی
سیدای نسفی / مسمطات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون تاب به کلبه ام ای سیمتن درای
داغم شکفته است به سیر چمن درای
ای شمع بزم سوختگان در سخن درای
یک بار بی طلب به شبستان من درای
چون بوی گل نهفته در این انجمن درای
امروز هوش از من بیمار رفته است
رنگ از رخم پریده به یکبار رفته است
جان خرابم از تن افگار رفته است
دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است
بند قبا گشاده در آغوش من درای
در کنج خانه جا چو اسیران گرفته ایم
خو را به گوشه یی ز حریفان گرفته ایم
چون شانه جا به زلف پریشان گرفته ایم
از دوریی تو شام غریبان گرفته ایم
از در گشاده روی چو صبح وطن درای
پروانه ها ز شمع جفای تو سوختند
در باغ بلبلان به هوای تو سوختند
گلها و لاله ها ز برای تو سوختند
خونین دلان ز شوق بقای تو سوختند
خندان تر از سهیل به خاک یمن درای
چون سیدا به کوی تو دیگر اسیر نیست
چشم تو را نظر به سوی این فقیر نیست
پرهیز کردن تو ازو دلپذیر نیست
آئینه را ز صحبت طوطی گریز نیست
ای سنگدل به صایب شیرین سخن درای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات خود نسبت به معشوق میپردازد. او با اشاره به درد و داغی که در دل دارد، از غم دوری و تنهایی سخن میگوید. شاعر درخواست میکند که معشوق بدون هیچ توقعی به نزد او بیاید و از زیباییهای و حیات خود در کنار او سخن میگوید. او شعف و سرزندگی را از وجود معشوق طلب میکند و یادآوری میکند که دیگران نیز از عشق او رنج میبرند و سوختند. این شعر سرشار از عشق و اشتیاق است و احساسات عمیق شاعر را به تصویر میکشد.