شمارهٔ ۴۳ سیدای نسفی
سیدای نسفی / مسمطات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نقاب از رخ برافگندی نمودی روی زیبا را
ز غیرت داغ کردی در چمن گلهای رعنا را
به دل دارم من شوریدهخاطر این تمنا را
به چشم لطف اگر بینی گرفتاران شیدا را
به ما هم گوشه چشمی که رسوا کردهای ما را
به جانِ خستهٔ محزونِ من هردم رسد صد نیش
چه سازم اینچنین دردی که باشد با من دلریش
نشینم بر سر راه تو من افگنده سر در پیش
به هرجا پا نهی آنجا نهم صد بار چشم خویش
چه باشد آه اگر یک بار بر چشمم نهی پا را
کجا با عیش و عشرت یک سر مویی نظر دارد
چو من هر کس که داغ دلربایی بر جگر دارد
چه سازم ای مسلمانان دلم شوری به سر دارد
عجب دردی که فردا ماه من عزم سفر دارد
بمیرم کاش امروز نبینم روی فردا را
چو جوهر چند بندم آشیان را بر دم خنجر
به حال زار من یک ره به چشم مرحمت بنگر
قدم از کوی تو بیرون نمانم جانب دیگر
مرا گر از تمنای تو آید صد جفا در سر
ز سر بیرون نخواهم کرد هرگز این تمنا را
مه من مرهم داغ دلم از پیش دانستی
به جان سیدا اندوه و غم را بیش دانستی
مرا نادیده از روز ازل دلریش دانستی
هلالی را به یک دیدن غلام خویش دانستی
عجب بینایی داری بنازم چشم بینا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر عمیق آن بر دل خود اشاره میکند. او از غم و درد ناشی از عشق و دوری صحبت میکند و بیان میکند که چقدر برای دیدن معشوقش دلتنگ است. شکایت او از ناپدید شدن معشوق و تأثیر نگرانکننده آن بر روح اوست. شاعر به شدت مشتاق است که حداقل نگاهی از معشوق ببیند و از شدت احساساتش به دوستان و مسلمانان خود نیز میگوید که دلش پر از شوق و اضطراب است. او در نهایت به امید دیدار معشوقش و حرص و طمع در دل به یاد او زندگی میکند. در واقع، این شعر نمایشی از عشق عمیق و آتشین و درد و شوق ناشی از دوری از محبوب است.