شمارهٔ ۶۳ سیدای نسفی
سیدای نسفی / مسمطات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)
سویم آن بت بدخو دوش با درنگ آمد
با لب چو گل خندان بهر صلح و جنگ آمد
سرخوش و غزلخوانان با رباب و چنگ آمد
شب که مست و در بزمم یار شوخ و شنگ آمد
صبر شد گریبان چاک شیشه ام به سنگ آمد
جلوه را سرافرازی داد قد رعنایش
کرد فتنه را بیدار خواب چشم شهلایش
دیده محو رخسارش هوش مست سودایش
بس که سینه لبریز است از می تماشایش
بر طپیدن دل جای همچو غنچه تنگ آمد
زلف همچو زنارش شیخ را ز مأوا برد
دست بسته زاهد را جانب کلیسا برد
خط ز رخ برون آورد عقل و هوش از ما برد
نوبهار ناز آمد دین و دل به یغما برد
شوخ جلوه بدمستم گویی از فرنگ آمد
آمد و قدح بر دست بر سر من مفلس
چهره چون گل رعنا چشم چون گل نرگس
انجمن پریشان شد شمع شد به غم مونس
یاد زلف عنبرسا شب برون شد از مجلس
بر عذار گلفامش رفته رفته رنگ آمد
هر که در جهان آمد خویش را به دریا زد
سر به کنج گمنامی عاقبت چو عنقا زد
پشت پای در عالم سیدا چو عیسی زد
همچو عارف بی خود دست او به دنیا زد
هر که از عدم اینجا بهر نام و ننگ آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. او از لحظهای یاد میکند که معشوق با لبخندی زیبا و روحیهای شاد وارد میشود و فضایی عاشقانه و همزمان پر از شور و نشاط به وجود میآورد. شاعر از تاثیر معشوق بر دل و روح خود میگوید و به توصیف ویژگیهای ظاهری او، مانند زلف و چهرهاش، میپردازد. همچنین او به جنبههای عرفانی و معنوی دوست داشتن میپردازد و بیان میکند که دنیا و مادیات نمیتوانند او را از عشق و زیباییهای روحانی باز دارند. در نهایت، شعر بیانگر تضاد بین دنیا و حقیقت وجودی انسان و جستجوی معنای عمیقتر زندگی است.