شمارهٔ ۶۵ سیدای نسفی
سیدای نسفی / مسمطات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
غنچه ها پیش رخت سر به گریبانی چند
بلبلان در قدمت بی سر و سامانی چند
قمریان بر سر کوی تو غلامانی چند
سروها پیش قدت خاک نشینانی چند
بر رخت آئینه ها دیده حیرانی چند
چهره تازه تر از لاله احمر داری
گرد روی چو مهت خط معنبر داری
بزم آشفته دلان چند معطر داری
کاکل مشک فشانست که بر سر داری
شده بر گرد سرت جمع پریشانی چند
گرچه از باده لبالب چو خم میکدهام
از کسادی به جهان خانه ماتمزده ام
در چمن رفته ام و غنچه صفت آمده ام
بر لب نامه خود مهر خموشی زده ام
بس که افتاده مرا کار به نادانی چند
اهل دنیا ز هنرمند ندارد خبر
هست در طعم برابر نمک و قند و شکر
توشه راه همان به که بوبندم به کمر
کرده از سلسله اهل خرد هوش سفر
وقت آن شد که زنم سر به بیابانی چند
سیدا مرغ خوش الحان ز چمن بیرون است
طوطی و زاغ یکی درنظر گردون است
دلم از زمزمه جغد مزاجان چون است
صایب از قحط سخندان همه کس موزون است
کاش می بود در این وقت سخندانی چند!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبش میپردازد و از تعدد موجودات و اشیاء اطراف او سخن میگوید که همگی به احترام و admiration او در آمدهاند. غنچهها، بلبلان، قمریان و سروها همگی از زیبایی و جذابیت محبوب سخن میگویند. شاعر با توجه به سرشار بودن از احساسات عاشقانه، از دل آشفتهٔ خود و ناراحتیهای جهان پیرامونش نیز یاد میکند. او میگوید که اگرچه مملو از عشق و شوق است، اما در عین حال در جهانی ماتمزده و کمخبر از هنر زندگی میکند. شاعر آرزو دارد تا به جایی دور برود و از محیط بینشاط کنونی فاصله بگیرد، زیرا احساس میکند که در این دنیای بیروح، دیگر امیدی به زیبایی واقعی نیست.