نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ - جامه باف سیدای نسفی

سیدای نسفی / شهر آشوب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از غم آن جامه باف امروز خواهم شد هلاک

همچو ابریشم خرابم همچو ماکو سینه چاک

بر دکانش خویش را چون پار سنگ آویختم

از زبان شانه اش آمد صدا ما را چه باک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این ابیات شاعر از غم و اندوهی که به خاطر لباس بافنده دارد، صحبت می‌کند. او به حال نزار و اشفته‌اش، که مانند ابریشم خراب و سینه‌اش پاره‌پاره است، اشاره می‌کند. شاعر از این که خود را به دکان بافنده آویخته است، سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که از زبان شانه این بافنده صدای تلخی به گوشش می‌رسد، اما به نظرش آن صدا چندان اهمیتی ندارد.