بخش ۱۸۹ - خبر یافتن زال از کشته شدن فرامرز سرایندهٔ فرامرزنامه
سرایندهٔ فرامرزنامه / فرامرزنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
به زال ستمدیده رفت آگهی
که گشت از فرامرز،گیتی تهی
بزد آه و بگسست از لب،نفس
همی زد سر خویش را بر قفس
همی گفت کای بیوفا روزگار
برآوردی از ما به یک ره دمار
همان خواهرانش خبر یافتند
زگیتی همه روی برتافتند
به خنجر بریدند عنبر کمند
به فندق شخودند بادام وقند
ز نرگس،شب وروز در ریختند
به مشک سیه خاک بربیختند
شب وروز،گریه شد کارشان
زدن دست بر سینه،کردارشان
هرآن کس کزین داستان یاد کرد
دلش گشت از کین بهمن به درد
زکار فرامرز پرداختیم
جهان ار ازین سوز بگداختیم
جهان ای برادر نماند به کس
دل اندر جهان آفرین بند وبس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، زال از بیوفایی روزگار و مصیبتها و سختیهای ناشی از از دست دادن فرامرز شکایت میکند. او با ناامیدی و ناراحتی به سرانجام ناگوار فرامرز، که باعث درد و رنج خود و خانوادهاش شده، مینگرد. خواهران زال با اندوه از دنیا روی برگردانده و به سوگواری مشغول میشوند. آنها با اشک و گریه به یاد فرامرز هستند و به یاد میآورند که چطور خصومت بهمن بر دلها اثر گذاشته است. در نهایت، زال به این نتیجه میرسد که جهان نه برای کسی باقی میماند و همه چیز به ناپایداری و زودگذر بودن زندگی اشاره دارد.