نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۹۰ - سخن در بی وفایی روزگار سرایندهٔ فرامرزنامه

سرایندهٔ فرامرزنامه / فرامرزنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

الا ای خرد مغز سخن

دلت برگسل زین سرای کهن

که او چون من و چون تو بسیار دید

نخواهد همی با کسی آرمید

اگر شهریاری، اگر پیشکار

تو اندر گذاری و او پایدار

چه با رنج باشی، چه با تاج و تخت

ببایدت بستن به فرجام، رخت

اگر آهنی، چرخ بگدازدت

چو گشتی کهن باز ننوازدت

چو سرو دلارای گردد به خم

خروشان شود نرگسان دژم

خمان چهره ارغوان زعفران

سبک مردم شاد گردد گران

بخسبد روان چون که بالا بخفت

تو تنها ممان زان که همراه رفت

اگر شهریاری، اگر زیردست

جز از خاک تیره نیابی نشست

کجا آن بزرگان با تاج و تخت

کجا آن سواران بیدار بخت

کجا آن خردمند و کندآوران

کجا آن سرافراز جنگی سران

همه خاک دارند بالین و خشت

خنک آن که جز تخم نیکی نکشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی تفکر درباره زندگی و سرنوشت انسان‌ها می‌پردازد. شاعر به خرد و اندیشه‌ای که انسان را به دریافت حقیقت رهنمون می‌کند، اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که دل خود را از تعلق به دنیای فانی و کهنه جدا کند. او بیان می‌کند که حتی اگر انسان مقام والایی داشته باشد یا در زندگی راحتی بگذراند، در نهایت همه با مرگ مواجه می‌شوند و جایگاه انسان‌ها در دنیا گذراست. شاعر به این نکته هم تأکید می‌کند که بزرگی، ثروت و مقام نمی‌تواند انسان را از سرنوشت حتمی نجات دهد و در پایان همه به خاک می‌روند. او ضمن این تفکر، به اهمیت کار خوب و نیکویی در زندگی اشاره می‌کند و از آن به عنوان دانه‌ای یاد می‌کند که در زندگی باید کاشته شود. در نهایت، شعر پیامدهای عدم توجه به این حقیقت را هشدار می‌دهد.