نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۸ - جنگ فرامرز با گلنگوی (و) گرفتار شدن به دست فرامرز در صف جنگ سرایندهٔ فرامرزنامه

سرایندهٔ فرامرزنامه / فرامرزنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

فرامرز گفت این نبرد منست

دلیری چنین نیز خورد منست

ببینم که چون برخروشد همی

چو پیل دمنده بجوشد همی

چو باد اندر آمد به میدان اوی

دژم گشته آن چهر خندان اوی

گلنگو یکی نیزه بازی گرفت

کجا پهلوان ماند از او در شگفت

فرامرز گفت ای دلاور چه بود

بدین بازیت من نخواهم ستود

به میدان فراشد یکایک دلیر

دو تا شد به بازی چو چنگال شیر

ز زین اندر آورد کوه سیاه

ببردش همیدون به نزد سپاه

به نوشاد بسپرد و گفت این دلیر

به میدان خرامید مانند شیر

به میدان بسی لاف زد جنگجوی

زچنگال شیر اندر آورد روی

فرستش هم اکنون سوی ماه چهر

که با او نشیند زمانی به مهر

بگو تا برندش به کردار تیر

که دانم ندارد زبانو گزیر

بدو آفرین کرد نوشاد هند

که از موج تیغت چو دریای سند

ندارد همی شیر و پیل و نهنگ

چه باشد چنین دختر کید هند

دل کید خون شد از آن پرهنر

به دل گفت کاین شیر پرخاشخر

نباشد بجز بچه پور زال

نبینی چه سانش برآورده یال

به اروند گفت ای برادر ببین

نیاید بدین سان گوی بر زمین

نزیبد بجز تو هم آورد اوی

دگر کس نبینم هم آورد اوی

به میدان همی شد دوان شاه هند

ابا گرز و کوپال و هندی پرند

خروشید کای نره شیر و پلنگ

که شیران همی بر ربایی به چنگ

هم آوردت آمد تو دل سخت کن

دل از بوم ایران بپردخت کن

فرامرز رستم زجا بردمید

ز قربان کمان کیی برکشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بخش از داستان، فرامرز در میدان نبرد با دلاوری به نام گلنگو روبرو می‌شود. فرامرز به او می‌گوید که به خاطر بازی‌اش او را ستایش نخواهد کرد، چرا که او در مقایسه با دلاوری‌های دیگر، هیچ چیز ویژه‌ای ندارد. در این میان، فرامرز و گلنگو با هم در میدان درگیر می‌شوند و فراز و نشیب‌های نبرد را تجربه می‌کنند. نوشاد، دیگر شخصیت داستان، به فرامرز تبریک می‌گوید و از قدرت و مهارت او در جنگ ستایش می‌کند. در نهایت، نبرد به شدت ادامه دارد و فرامرز بر آن است که حریفش را شکست دهد، در حالی که دیگران به شدت برای او فریاد می‌زنند و او را تشویق می‌کنند. در این صحنه، هیجان و چالش نبرد به خوبی به تصویر کشیده شده است.