نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۵ - سؤال کردن برهمن سرایندهٔ فرامرزنامه

سرایندهٔ فرامرزنامه / فرامرزنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

دگر گفت کی پهلو دلپذیر

به سالی جوان و به اندیشه پیر

سواری شنیدم که چون برنشست

شد از دست و افتاد بر سر نشست

سخن گوید او هیچ تو نشنوی

بگوید همین تازی و پهلوی

به میدان چو خورشید چون دم زند

همه گوهر افشاند از لب زند

زبانش به پیری نگوید سخن

مر این داستان را تو پاسخ بکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان مفهومی درباره جوانی و پیری می‌پردازد. شاعر از شخصی صحبت می‌کند که در جوانی با ایده‌های بزرگ و دلپذیر زندگی می‌کند، اما زمانی که سوار بر اسب می‌شود، از ناتوانی بر زمین می‌افتد. او به رغم توانایی‌هایش، کلامی را که می‌گوید، دیگران نمی‌شنوند و به نظر می‌رسد که زبانش نمی‌تواند در پیری به خوبی سخن بگوید. در نهایت از شنونده خواسته می‌شود تا بر داستانی که نقل شده، تامل کند و پاسخ بدهد.