نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸۳ - سؤال کردن فرامرز از پیر برهمن در آخر کار و هویدا کردن دین سرایندهٔ فرامرزنامه

سرایندهٔ فرامرزنامه / فرامرزنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

یکی عقد گوهر بخواهم گشود

تو را داستانی بخواهم نمود

بگویی که از گنبد تیزگرد

که بربست این فرش بنیاد کرد؟

نخستین چه بوده است چو گیتی نبود

که این قرص خورشید روشن نمود؟

بدین سان شب و روز پیدا که کرد

فلک با ستاره هویدا که کرد؟

بدین سبز گنبد بگو تا که اند

چو گویی بگو تا ز بهر چه اند؟

که از چاک کوهی درختی برست

که بد شاخ آنگاه میوه برست ؟

بگو تا کجا بد نخست آدمین

چگونه فشانده شد اندر زمین؟

که فرمود تا ابر آب آورد

چو او شد فلک آفتاب آورد ؟

گل و لاله چون روید از تیره خاک

که در دیده بنهد چنین نورپاک؟

که آرد بهاری به شکل بهشت

که بربست نقش همه خوب و زشت؟

فرامرز یل چون سخن برفشاند

هم آورد او را فرس بازماند

رخش زرد گشت و دو چشمش بخفت

سرافکنده بنشست و پاسخ نگفت

چو بشنید کید این سخن سر به سر

به سوی برهمن برآورد سر

بدو گفت کای مرد به روزگار

چرا سست گشتی تو در کارزار

تو چندین سخن گفتی ای پاک مغز

جهاندار پاسخ بیاورد نغز

چر اسست گشتی و خامش شدی

زگفت فرامرز بیهش شدی

بماندی تو زین یک سخن در میان

ترا شرم ناید ز روی کیان

نگویی که دین از تو بر باد شد

سخن را ز گفت تو بیداد شد

بدو کید هندی بگفتا رواست

مکن تو کژی نیز برگوی راست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر درصدد است تا داستان آفرینش جهان و انسان را بازگو کند. او می‌خواهد بگوید که چگونه از گنبد آسمان، زمین و مخلوقات آن شکل گرفتند. همچنین به تولد گیاهان و نقش آن‌ها در زندگی اشاره می‌کند و به داستان خلقت انسان و آمدن او به زمین می‌پردازد. در ادامه، به گفت‌وگویی بین فرامرز و یک برهمن اشاره می‌کند که فرامرز به خاطر صحبت‌هایش سرخورده می‌شود و برهمن او را به خاطر نداشتن شجاعت در جنگ مورد انتقاد قرار می‌دهد. شعر به نوعی به اهمیت بیان حقایق و عدم سکوت در برابر ناملایمات اشاره دارد.