شمارهٔ ۲ - مستزاد نسیمی
عمادالدین نسیمی / اضافات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای حسن تو دردانه چو ک . . . بنند اعلا
چون نقطه فردی
و آن نقطه ذات است ز «با» گشته هویدا
در دیده مردی
شری است ترا در همه گنجینه دل ها
ای مخزن اسرار
شوری است ترا در همه سر نسبت غوغا
هر سوی که گردی
آنها که زنند از می عشق تو دم و دم
از نفخه عیسی
حاصل شده آن دم همه را چون من شیدا
از عشق تو دردی
خورشید مدام از غم تو گردد و تابد
ای نور دو عالم
چون مردمک دیده به هر منزل و هر جا
بی فایده گردی
این نه فلک خرقه کبود از غم عشقت
ای شمع دل افروز
در خون بکشیدند همه دامان قباها
بر خورشید زردی (؟)
زین نه پدر و چهار ام و سه پسر را
ای حامله دم
پرورده چو جان ز آتش و آب و گل ما را
در غنچه چو وردی
بیچاره نسیمی چو از این چاره فنا شد
ناچار فراقت
باید شدنش از غم بیهوده دنیا
وز هر دل سردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و محبت عمیق به یک فرد خاص است، که او را به عنوان "دردانه" و "مخزن اسرار" معرفی میکند. شاعر به توصیف احساسات و دردی میپردازد که از عشق به این شخص نشأت میگیرد. او میگوید که عشق به این فرد مانند نوری است که در جهان میتابد و همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین به تنهایی و غم ناشی از جدایی اشاره میکند و نشان میدهد که عشق واقعی با درد و رنج همراه است. در نهایت، شاعر به فنا و گذرا بودن دنیا اشاره میکند و بر اهمیت عشق در زندگی تأکید میکند.