شمارهٔ ۱۰۰ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ندانم تا دگربار این دل ریشم چه شیدا شد
مگر عکس رخ دلبر به جان باز آشکارا شد
دگر چون با دلم لعلش نهان در گفتوگو آمد
صدای ناله زار دل ریشم به هرجا شد
به صحرا چون که بیرون رفت باز آن دلبر از خلوت
دل پردرد بیمارم ز عشقش بیسر و پا شد
به هر نقشی که خود میخواست رخ بنمود در عالم
گهی رنگ دو عالم گشت و گه بیرنگ اشیا شد
دمی روح نهان آمد، دمی جسم عیان گردید
دمی تنهای جان گردید و دیگر عین جانها شد
زمانی کثرت خود گشت و در وی وحدت خود دید
گهی پیدا و پنهان گشت و گه پنهان و پیدا شد
نسیمی روزگاری چونکه پنهان بود در زلفش
دگرباره چو رویش دید در عالم هویدا شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلباختگی و شیدایی خود به محبوب صحبت میکند. او میگوید که دلش به شدت درد میکند و دیدن چهره دلبرش باعث شکلگیری این احساسات شده است. شاعر توصیف میکند که چگونه محبوبش در هر لحظه با او در حال گفتوگو بوده و دلش در میان نالهها به سر میبرد. همچنین، وی به بازیهای محبوبش با رنگها و اشکال اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه وجود او همواره بین پنهان و آشکار در حال تغییر است. در نهایت، شاعر به نسیم روزگاری که در دستان محبوبش بوده اشاره میکند و میگوید که با دیدن روی او، دلش دوباره زنده شده است.