نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

بازآ که بی رویت شدم سیر از جهان و جان خود

یارب مبادا هیچ جان دور از بر جانان خود

ای گنج حسن دلبران ویران شد از عشقت دلم

باری نگاهی باز کن بر گوشه ویران خود

تا کی مرا لؤلؤی تر بارانی از چشم ای صنم

در حسرت لعل لب و دردانه دندان خود

هست از غمت سوزان دلم با آن که دایم تا میان

در آبم ای سرو روان از دیده گریان خود

جز وصل رویت روز و شب حاجت نخواهم از خدا

بلبل چه خواهد از خدا غیر از گل خندان خود

درد جگرسوز مرا وصل تو درمان است و بس

یارب چه سازم چون کنم با درد بی درمان خود

شد روز عمرم بی رخت، تا کی مرا روزی شود

آن شب که بینم که در نظر روی مه تابان خود

(بارد نسیمی دم به دم اشکی چو زر بر روی زرد

باری به خنده باز کن لعل لب خندان خود)

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دوری معشوق سخن می‌گوید و به شدت از نبود او دچار درد و حسرت است. او به خداوند التجا می‌کند که نه تنها از کمال زیبایی معشوق بهره‌مند شود، بلکه خواستار وصال اوست. شاعر از عواطف عمیق خود نسبت به معشوق می‌نویسد و درد و رنج ناشی از دوری را بیان می‌کند. او به زیبایی‌های ظاهری و درونی معشوق و تأثیر آن بر دل خود اشاره کرده و بر امید به دیدار دوباره تأکید می‌کند.