نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۱ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با روی او مگو که ز گلزار فارغیم

کز هستی دو کون به یکبار فارغیم

ای شیخ شهر! دور ز انکار ما برو

اقرار کن به ما که ز انکار فارغیم

با نور و ظلمت رخ و زلفش الی الابد

از شمع آفتاب و شب تار فارغیم

اغیار نیست در ره وحدت اگر بود

بالله به جان یار ز اغیار فارغیم

ما را ز ماه روی تو هر ماه حاصل است

از هفته های هفت و شش و چار فارغیم

شمع رخت که مطلع انوار کبریاست

تا دیده شد ز مطلع انوار فارغیم

مست از شراب صافی میخانه مسیح

تا گشته ایم از می خمار فارغیم

سر دو کون چون ز رخت آشکار شد

از نکته های مخفی اسرار فارغیم

منصور گشت کام نسیمی به فضل حق

از ما بدار دست که از دار فارغیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان حالاتی عاشقانه و روحانی می‌پردازد و اعلام می‌کند که از دنیای مادی و مشکلات آن رهایی یافته است. او به منشأ نور و زیبایی عشق اشاره می‌کند و به سرسختی و زوال دنیا و شیخ شهر که نماد انکار حقیقت است، می‌تازد. شاعر می‌گوید که در اتحاد با معشوق، همه مباحث و چالش‌های دنیوی و اجتماعی را کنار گذاشته و از هر گونه وابستگی و ناپایداری فارغ شده‌اند. به طور کلی، شعر بیانگر آزادی روح و رهایی از قید و بندهای دنیوی است.