شمارهٔ ۲۳۳ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
عاقل دانا بیاب آیت سحر مبین
چشم خرد باز کن در رخ یارم ببین
مصحف حق روی اوست حبل متین موی اوست
بیخرد و گمره است هر که نداند چنین
کیش من و دین من روز جزا این بود
کافر بیدین بود هر که ندارد یقین
خط رخت بی گمان خامه ایزد نوشت
هست یقینم درست، نیست گمانم در این
تشنه لبان را به حشر لعل لبش می دهد
روز قیامت نشان، چشمه ماء معین
طینت او را به لطف، حق به چهل صبحدم
کرده ز روز ازل بر ید قدرت عجین
تا بزند بر دلم تیر جفا غمزه اش
آن بت ابرو کمان کرده ز هر سو کمین
بیدل و بیدین شود گر بخورد جرعه ای
از می لعل لبش زاهد خلوت نشین
صوفی صافی کسی است آن که برآرد چو من
او به خرابات عشق، مست، چهل اربعین
گفت نسیمی روان هر که بخواند ز جان
بر نفسش هر زمان باد هزار آفرین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جستجوی حکمت و دانایی اشاره دارد و از خواننده میخواهد که چشمان خرد خود را باز کند تا زیبایی و حقیقت را در چهره محبوبش ببیند. او قرآن را به عنوان منبع حقیقت معرفی کرده و بر این نکته تأکید میکند که کسی که به این حقیقت نرسیده، بیخرد است. شاعر همچنین در مورد ایمان خود به روز قیامت صحبت میکند و میگوید که تنها کسی کافر است که به این یقین نرسد. او از زیبایی محبوبش و تأثیر آن بر دلهای عاشقان سخن میگوید و ادعا میکند که عشق حقیقی او را به جلو میبرد. در انتها، بر اهمیت عشق و تجربه در زندگی تأکید میشود و دعوت به آشتی با دل و جان در مسیری معنوی به عمل میآید.