شمارهٔ ۲۶۵ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ای ز قیام قامتت هر طرفی قیامتی
جز تو که دارد این چنین خوب و لطیف قامتی
تا به سجود چون ملک پیش تو سر نهاده ام
دیو رجیم می کند هر نفسم ملامتی
هر که نکرد جان و دل با دو جهان نثار تو
هر نفسی که می زند هست بر او غرامتی
جان و جهان و دین و دل صرف ره تو می کنم
تا نبود به محشرم روز جزا ندامتی
تا به هوای دلبران از پی دیده رفت دل
هست ز دیده هر دمم بر سر دل علامتی
وقت نماز حاجتم هست حدیث قامتش
گر به خلاف این تو را هست بیار قامتی
سالک راه عشق شو، همدم عشق باش اگر
طالب گنج را چنین می طلبی سلامتی
حال نسیمی ای صبا! گر ز تو پرسد آن صنم
با غم قامتش بگو، هست در استقامتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی قامت محبوبش اشاره میکند و قیام او را مانند قیامتی توصیف میکند. او از نفسی که به سجود محبوب مینهد، سخن میگوید و میگوید که هر کس جان و دل خود را برای محبوب نثار نکند، در روز قیامت باید احساس ندامت کند. شاعر میخواهد همه چیزش را در راه عشق و محبت بگذارد تا در قیامت دچار عذاب نشود. همچنین، او به درخواست از محبوب در زمان نماز اشاره میکند و میگوید که عشق باید همراه انسان باشد و باید سعی کرد در جستجوی این عشق و زیبایی، سلامتی و آرامش را پیدا کرد. در نهایت، شاعر از نسیم میخواهد تا حال محبوبش را با عزیزش در میان بگذارد و از استقامت او بگوید.