نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۴ نسیمی

عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

اگر میرم ز ناز نازنینی

برافشانم ز شادی آستینی

غلام نکهت آن زلف گردم

که سنبل هست پیشش خوشه چینی

روم در گوشه ای چون مردم چشم

در آن خلوت برآرم اربعینی

به قصد ماست چشمت زیر ابرو

نشسته همچو ترکی در کمینی

خرد سر دهان او نداند

شنیدم این سخن از خرده بینی

نثار خاتم لعلش توان کرد

اگر ملکی بود زیر نگینی

نسیمی همچو جان دارد گرامی

گرش روزی به دست افتد قرینی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و شاعر در وصف عشق و احساسات خود نسبت به آن معشوق به تصویر می‌کشد. شاعر می‌گوید اگر به زیبایی معشوق برسم، آستین خوشحالی‌ام را به راه می‌اندازم. او خود را غلام زلف زیبای معشوق می‌داند و در خلوتی به تماشا نشسته است. چشمان معشوق همچون دام در کمین است و شاعر احساس می‌کند کسی نمی‌تواند زیبایی او را درک کند. شاعر همچنین به ارزش و زیبایی سکه خاتم لعل معشوق اشاره کرده و به نازکی و لطافت آن می‌پردازد، و در نهایت وجود نسیمی را که می‌تواند جان‌افزاست، بیان می‌کند. این شعر غنی از احساسات عاشقانه و توصیف زیبایی است.