شمارهٔ ۲۹۰ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ببرد آرام و صبر از من پری پیکر دلارایی
چه باشد چاره کارم؟ نمی دانم، دل آرایی
ز سودای سیه چشمان مکن عیب من، ای ناصح
که در سر می پزد هرکس، بقدر خویش سودایی
حدیث طوبی، ای دانا! برو بگذار با فردا
که در سر دارم این ساعت، هوای سرو بالایی
به چشم سر توان دیدن خدا را در رخ خوبان
سر دیدار اگر داری طلب کن چشم بینایی
مرا چون تن ز جان، ای جان! مدار امروز دور از خود
(که پیوند تو با جانم نه امروز است و فردایی)
(نگنجم در همه عالم من بی مسکن مسکین)
چو خاکم بر سر کویت، سعادت گر دهد جایی
گرفت از روی چون ماه تو اشکم رنگ گلگونی
چه رنگ است این، کز او گیرد چنین رنگ آب دریایی
سواد طوطی خطت زبان نطق می بندد
عجب گر در جهان باشد بدین خوبی شکرخایی
طریق سالک عشقت چه داند ساکن خلوت
قدم چون در ره مردان نهد هر سستپیمایی
ز نور طاعت ار خواهی منور دیده دل را
بیا و قبله جان کن رخ خورشید سیمایی
نسیمی گشت سودایی ز زلف او و جز سودا
ز فکر بیسر و پایی چه بندد: بیسر و پایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عواطف و احساسات عمیق خود درباره عشق و زیبایی میگوید. او از پری پیکر و دلارایی معشوقهاش صحبت میکند و از بیصبری و سردرگمی خود در برابر عشق مینالد. شاعر به ناصح میگوید که نباید عیب او را در عشقش به سیه چشمان ببیند، چرا که هر کس به اندازه خود در جستجوی آرزوهایش است. او تمایل دارد تا خود را به عشق و زیبایی معشوقهاش متصل کند و ابراز میکند که عشق حقیقی فراتر از زمان و مکان است. همچنین، او از رنگ اشکهایش یاد میکند که به زیبایی معشوقش مرتبط است و تلنگی به احساسات عمیقش در برابر او میزند. شاعر در پایان به ویژگیهای خاص عشق و طریقت سلوک در آن اشاره میکند و از نور طاعت و صفای دل سخن میگوید.