شمارهٔ ۴۸ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
الله الله این چه نور است آفتاب روی دوست
این چنین رویی به وجه الله اگر آری نکوست
چشم من جز روی او، روی که آرد در نظر؟
کآنچه می آید به چشمم در حقیقت روی اوست
می دمد بوی خوش باد صبا جان در تنم
کس نمی داند که با باد سحرگاهی چه بوست
ذکر فردا کم کن ای زاهد که با یاد لبش
خرقه پوش امروز می بینم که بر دوشش سبوست
کرده ام در دیده مأوای خیال قامتش
سرو را جا بر کنار چشمه یا بر طرف جوست
در ازل حرفی شنیدند از دهانش اهل راز
هر طرف چندانکه می بینم هنوز آن گفت و گوست
تا به آب می کنم طاهر لباس زرق را
دایما با خرقه در میخانه کارم شست و شوست
آن که عاشق بر جمال صورت خوبان نشد
صورتی دارد ولی از راه معنی سنگ و روست
شرح زلف و خال آن ماه از نسیمی بازپرس
کو پریشان حال و سرگردان از آن چوگان و گوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت روی دوست (معشوق) اشاره دارد و شاعر از روشنایی و نور او سخن میگوید. او بیان میکند که هر آنچه را که میبیند در حقیقت تجلی روی دوست است. شاعر به لذت و عطر خوش باد صبا اشاره میکند و نشان میدهد که هیچکس از عمق محبتش آگاه نیست. همچنین انتقاد میکند که زاهدان باید از ذکر فردا کاسته و به عشق و حال امروز بپردازند. در ادامه، شاعر از خیال محبوبش صحبت میکند و زیبایی آن را در دل و جان خود حس میکند. او از عشق واقعی به معشوق سخن میگوید و معتقد است که عشق به زیبایی ظاهری کافی نیست و باید به عمق معنا توجه کرد. نهایتاً، او به توصیف زلف و خال محبوب میپردازد و حس سرگشتگی و شوق را در این معانی به تصویر میکشد.