شمارهٔ ۴۹ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
لوح محفوظ است پیشانی و قرآن روی دوست
«کل شی ء هالک » لاریب اندر شأن اوست
چشمه حیوان کز او شد زنده جاوید خضر
در بهشت روی او دیدم روان آن چارجوست
کی تواند یافت از ماهیت معنی خبر
آن که در باغ جهان حیران و مست رنگ و بوست
چند باشی بسته ظن و بعید از معرفت؟
طالب مغزی شو آخر چند گردی گرد پوست؟
شاهد غیبی به معنی هست حاضر با همه
غافل کوته نظر چندین چرا در جست و جوست
ای به گرد معصیت آلوده دامن عمرها
آب رحمت آمد آگه شو که وقت شست و شوست
همنشینت خضر و در ظلمات جهلی گم شده
از عطش مردی و آب سلسبیلت در سبوست
ای ز غفلت در حجاب سر وجه الله اگر
طالب دیدار حقی وجه حق روی نکوست
می کشد عشقت نسیمی را و احیا می کند
عشق هستی سوز را با هر که هست این طبع و خوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی میپردازد. شاعر اشاره میکند که حقیقت اصلی و نوشته شده در لوح محفوظ و قرآن بر دوستی و محبت است. همه چیز غیر از ذات خداوند فانی است و او، مظهر زندگی پایدار است. شاعر به جستجوی معرفت و حقیقت اشاره دارد و میگوید که افراد بسیاری در دنیای مادی و ظاهری غرق شدهاند و واقعیات عمیقتر را نمیبینند. او دعوت میکند تا از ظن و شکی که مانع شناخت است رها شوند و به عمق معنویات وارد شوند. در نهایت، اشاره میکند که عشق الهی میتواند زندگی را تازه و احیا کند. این شعر به دنبال بیداری انسانها از غفلت و آغوش گرفتن حقیقت است.