شمارهٔ ۹ نسیمی
عمادالدین نسیمی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ساقیا آمد به جوش از شوق لعلت جان ما
خضر مایی، می بیار از چشمه حیوان ما
با لب لعلت به جان بستیم پیمان در ازل
تا ابد پیمانه لعل تو و پیمان ما
درد بی درمان ما را چاره جز وصل تو نیست
ای وصالت چاره ساز درد بی درمان ما
عاشقان را در دو عالم جان جانان خود تویی
کی بود غیر از تو جانی ای دل و جانان ما
روضه رضوان ما جز خطه کوی تو نیست
روضه ای کو غیر از این؟ ای روضه رضوان ما
چشم یعقوب از غم روی چو ماهت شد سفید
سر بر آر از قعر چاه ای یوسف کنعان ما
بر گل و ریحان نمی خواهم که اندازم نظر
تا که باشد زلف و رخسارت گل و ریحان ما
عاقبت خواهد ز ما دودی به روزن برشدن
کی چنین پنهان بماند آتش سوزان ما؟
کشتی چون نوح اگر داری نخواهی غرق شد
گر بگیرد کوه و صحرا سر بسر طوفان ما
جوهری نیکو شناسد قیمت در یتیم
هم تو دانی قدر خود ای گوهر عمان ما
سوره زلف و رخت، نور و دخان آمد ز حق
ای ز رحمن گشته منزل سوره ای در شأن ما
مصحف روی تو می خوانیم از حق در ازل
ای کلام ناطق این است آیت قرآن ما
عمر در سودای زلفت رفت و راه آخر نشد
آه از این سودای دور و راه بی پایان ما
شد به سر، گردان نسیمی در هوایت چون فلک
ای اسیر بند زلفت جان سرگردان ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن شاعر با زبان احساسی و عاطفی از عشق و جذابیت معشوق سخن میگوید. ساقی با شوق و اشتیاقی وصفناپذیر به معشوق نزدیک شده و از او میخواهد که می از چشمه حیوان بیاورد. شاعر بیان میکند که در ازل با لب لعل معشوق پیمانی بستهاند و تنها راه درمان درد بیپایانش وصل معشوق است. او معشوق را جان جانان و مرکز زندگی عاشقان میداند و همه عالم را بیمعنای بدون او میبیند. شاعر همچنین از غم دوری صحبت میکند و به یوسفی تشبیه میکند که در چاه غم گرفتار است. نمادهای زیبایی چون گل و ریحان را به معشوق نسبت داده و از آتش عشق و شور و شوق خود یاد میکند. او میگوید که اگر کشتی نجات داشته باشد، در طوفان عشق غرق نخواهد شد و ایهامهایی از عزم و اراده به کار میبرد. در انتها، شاعر ابراز میکند که عمرش در آرزوی وصال معشوق گذشته و این احساسات بیپایان او را آشفته و سرگردان کرده است. بهطور کلی، این متن نمایانگر عواطف عمیق و درد عاشقانهای است که انسان در پی وصال محبوب خود تجربه میکند.