نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بار غم بر دل و دل بر سر زلفش ترسم نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات بازمانده / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بار غم بر دل و دل بر سر زلفش ترسم

که گرانی کند و بگسلد این رشته زهم

ای نسیم سحر آهسته بر آن زلف گذر

که زگستاخی تو سلسله ها خورد بهم

گر توانی رخش ای شام بپوشان در زلف

ورنه با طلعت او شب نشود در عالم

باز وسواس خرد راه بدل جست ای عشق

قدمی جانب ما غمزدگان نه ز کرم

تو نشینی و نشان باز نماند زانده

تو خرامی و اثر باز نماند از غم

دست بگشای و ببین دل پی دل بر سروت

پای بگذار و ببین جان پی جان زیر قدم

تو و آن ناز که بر جور فزایی ز نیاز

من و آن عجز که بر مهر فزایم ز ستم

ای که یک لحظه غمینت نتوانم دیدن

از چه یا رب نپسندی تو مرا جز باغم

با خیال تو بهر لحظه خیالیست مرا

او همی لیس و لا گوید و من کان نعم

چه غم انگیز نشاطی تو برون روز ز بساط

تا رسد گنجی بی رنج و نشاطی بی غم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد غم و عشق است. شاعر نگران است که بار غم بر دلش فشار آورد و رابطه‌اش با معشوقش دچار مشکل شود. او از نسیم صبح می‌خواهد که به آرامی از کنار زلف محبوب بگذرد تا باعث خدشه‌دار شدن رابطه‌شان نشود. شاعر به معشوق می‌گوید که یابی و جمال او به قدری زیباست که شب را در عالم روشن می‌کند و اگر او در کنار نباشد، غم و عجزش نمایان خواهد شد. در ادامه، شاعر از احساس معشوق و تأثیر آن بر وجودش سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که هیچ لحظه‌ای نمی‌تواند غم او را تحمل کند. در نهایت، او از لذت و نشاطی که با خیال معشوق دارد، صحبت می‌کند و از این می‌نالد که در عالم، گنجی بیکران و نشاطی بدون غم وجود ندارد.