شمارهٔ ۱۰۴ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پنجه از خون دل ماست که رنگین دارد
آنکه با دست بلورین دل سنگین دارد
سالک اندیشه نه از کفر و نه از دین دارد
وادی عشق بهر گام سد آیین دارد
عقل با عشق به بیهوده زند لاف مصاف
اسب تازی چه زیان از خر چو بین دارد
خواجه راهست غم دشمن و ما را غم دوست
هر که بینی دل ار اندیشه ی غمگین دارد
تلخکامان غمش را نگذارد دل تنگ
آنکه سد تنگ شکر در لب شیرین دارد
ناله ی بلبلش ار خواب رباید چه عجب
هر که در خانه درخت گل و نسرین دارد
باغبان گر در بستان بگشاید بیگاه
باز گویم حذر از غارت گلچین دارد
یا نهم سر بکف پای تو یا بر سر تیغ
بی تو خاکش بسر آنکو سر بالین دارد
او بر اشکم نگران من نگران بر رویش
من نظر سوی مه، او جانب پروین دارد
نظر خواجه بر اندازه ی خدمت باشد
ورنه با بنده کجا مهر و چراکین دارد
در همه شهر همین صاحب ما بود نشاط
که بزحمت نظری با من مسکین دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق انسانی است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، احساسات خود را بیان میکند. او از رنج و غم ناشی از عشق سخن میگوید و به تضاد میان عقل و احساس اشاره میکند. عشق را به عنوان یک وادی میبیند که فراتر از دین و کفر است و بر اهمیت این احساس در زندگی تأکید میورزد. همچنین، شاعر به غم و درد موجود در عشق اشاره میکند و بیان میدارد که گاهی نگرانیها و تنگناها ناشی از عشق، سختیهایی را به همراه دارد. او در نهایت به امید و انتظار در روابط انسانی و دلبستگیها اشاره میکند و این نکته را میزند که عشق، با تمام تلخیها و دشواریها، همچنان زیبا و ارزشمند است.