نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تن به جان زنده و جان زنده به جانان باشد

جان که جانانش نباشد تن بی‌جان باشد

آنکه در صورت انسان که منم حیران نیست

حیوانیست که در صورت انسان باشد

دردم از کیست مپرسید، بپرسید که کیست

آن که بر گریهٔ من بیند و خندان باشد

دل مجموع در این جمع نبینم به کسی

مگر آن کس که ز یاد تو پریشان باشد

هوشمندان به صد اندیشه ز هم نگشایند

مشکلی را که به یک جرعه می آسان باشد

گنج و رنج و غم و شادی جهان در گذرند

عاقل آن بِه که در اندیشهٔ پایان باشد

یا رب این شاه کرم‌پرور درویش‌نواز

تا جهان است جهان‌دار و جهان‌بان باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ارتباط عمیق بین روح و جسم و عشق الهی صحبت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که وجود جسمی بدون روح، بی‌معنی است و فقط انسانی که به عشق و یاد معشوق خود غرق شود، می‌تواند حقیقت انسان بودن را درک کند. او می‌گوید که کسی که بر غم دیگران خندیده باشد، حقیقتاً انسان نیست. همچنین، در این دنیا که پر از درد و شادی است، عاقل کسی است که به پایان کارها فکر کند و از زندگی بهره‌برداری صحیح داشته باشد. در انتها، شاعر از خداوند درخواست می‌کند به درویش‌ها و فقرا توجه و محبت کند.