شمارهٔ ۱۰۵ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دو چشم مست تو فرهنگ هوشیارانند
دو بند زلف تو زنجیر رستگارانند
مپوش چهره که از شرم روی و جلوه ی حسن
بهر طرف که خرامی نقاب دارانند
گدای گوشه نشینم چه لاف مهر زنم
بشهر شهره زعشق تو شهریارانند
چگونه منع توانم ترا ز الفت غیر
امید گاهی و هر سو امید وارانند
بدیده اشک و بلب جان بسینه دل بازای
ببین که بر سر راهت چه بی قرارانند
شب است و بخت من و یاد زلف او آنجا
سپیده سر نزند کاین سیاهکارانند
بخاک شوره چه میباری ای خجسته سحاب
چه کشتها ز تو در انتظار بارانند
چو پشت بر ره مقصود میروند چه باک
که من پیاده و این همرهان سوارانند
جهان و بخت شهنشه نشاط و خاک درش
خوش است مجلس و یاران بکام یارانند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف عمیق و زیبایی از عشق و longing (دلتنگی) است. شاعر با استفاده از تصاویری مانند "دو چشم مست" و "دو بند زلف" به زیبایی معشوق اشاره میکند و از تأثیرات عمیق عشق بر دل و جانش سخن میگوید. او ابراز میکند که چگونه نمیتواند از عشق غیر معشوق خود دور شود و همواره امید به وصال او دارد. در این شعر، عشق به عنوان نیرویی قدرتمند و تعیینکننده در زندگی انسانها تصویر میشود. همچنین، شاعر با اشاره به غم و اندوه ناشی از دوری از معشوق، حالت بیقراری و انتظار را به خوبی به تصویر میکشد. در نهایت، او به زیبایی مجالس دوستانه و خوشیهای کنار هم بودن میپردازد.