نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۲ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گذری باد بر آن زلف معنبر دارد

بازیارب دل آشفته چه بر سر دارد

دفتر معرفت آن به که بشوییم بجوی

که درخت چمن اوراق دی از بر دارد

در نظر بازی مژگان تو احوال دلم

داند آن خسته که دل بر سر خنجر دارد

رندبی پاو سر از کوی خرابات چه دید

که جهان را بنظر سخت محقر دارد

اختر طالع من روی فروزان تو بود

هر که بینی نظری جانب اختر دارد

ستم از لطف چسان فرق توان کرد که دوست

هم به کف خنجر و هم دست به ساغر دارد

به طبیبان جفاپیشه چه گوییم نشاط

درد ما را به جز او کیست که باور دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با نگاهی به عشق و معشوق آغاز می‌شود و به توصیف زیبایی‌های او و تأثیر آن بر دل شاعر می‌پردازد. شاعر از عاشقانه‌های خود می‌گوید و درد و شوقش را به معشوق نسبت می‌دهد. او به روشنی بیان می‌کند که درخت معرفت و علم از دل و عشق به وجود می‌آید و ارزش آن را بیشتر از هر چیزی می‌داند. همچنین، او در مورد سختی‌های عشق و دشواری‌های دل‌تنگی صحبت می‌کند و به نقش معشوق در خوشی‌ها و دردها اشاره می‌کند. در نهایت به این نکته می‌رسد که هیچ درمانی جز عشق او نمی‌تواند آرامش‌بخش باشد.