نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

سوی جانان جانم از تن می‌برند

از قفس مرغی به گلشن می‌برند

با همند این خار و گل در باغ ولیک

این به ایوان آن به گلخن می‌برند

این سیه‌زلفان چو طراران شب

دل ز مردم روز روشن می‌برند

تاب داده زلف و خواب‌آلوده چشم

خوابم از سر، تابم از تن می‌برند

عاقلان آبی بر آتش می‌زنند

عاشقان برقی به خرمن می‌برند

طاعت شاهم ز چوگان بسته دست

کاین حریفان گوی از من می‌برند

خار این گلزار دامنگیر ماست

گل هوسناکان به دامن می‌برند

شیر با زنجیر این طفلان شهر

کو به کو برزن به برزن می‌برند

دل نداری ورنه این خوبان نشاط

گر دل از سنگ است و آهن می‌برند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف عشق و جدایی بین محبوب و عاشق است. شاعر با استعاره‌هایی زیبا به احساسات عمیق خود اشاره می‌کند. او از روندی می‌گوید که در آن جانش را از تن جدا می‌کنند و به سوی معشوق می‌برد، همان‌طور که مرغی از قفس رها می‌شود. در این باغ، گلی و خاری در کنار هم هستند و هر کدام به راهی می‌روند. سیاه‌زلفانی که نظیر شب‌ها هستند، دل را از روشنایی روز می‌ربایند. شاعر همچنین به شادی و غم‌های عاشقانه اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عاقلان در مقابل عشق خاموشی می‌گزینند، اما عاشقان قدرت برق و جذبه را دارند. او در نهایت به سختی‌ها و چالش‌هایی که عاشقان با آنها مواجه هستند، اشاره می‌کند و می‌گوید اگر دل وجود داشته باشد، می‌توان نشاط و شادی را در کنار زیبا رویان حس کرد.