نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۶ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آمد این سیل که بنیاد من از جا ببرد

خانه ویران کند و رخت بصحرا ببرد

روزی از دشت رسد بیخبر آن ترک دلیر

شهر بر هم زند و حجره بیغما ببرد

اثری نیست بسد نکته ی پیران طریق

کودکی کوکه بیک غمزه دل از ما ببرد

مادر این شهر ندیدیم بغیر از تو کسی

که کند جا بدلی یا دلی از جا ببرد

منتی از ستمت میکشد ای دوست نشاط

زحمتی میبرد از خار که خرما ببرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی فاجعه و ویرانی ناشی از یک سیل است که همه چیز را از بین می‌برد. شاعر از درد و رنجی که این ویرانی به او می‌آورد سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که حتی کسی در این شهر وجود ندارد که بتواند جای خالی او را پر کند. همچنین به ستمی که از سوی محبوبش بر او روا داشته می‌شود و اینکه این ستم به او نشاط و زحمت می‌دهد، اشاره شده است. در نهایت، شاعر از دلشکستگی و احساس تنهایی خود در این شرایط سخت سخن می‌گوید.