شمارهٔ ۱۳ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
منع نظاره روا نیست تماشایی را
ورنه فرقی نبود زشتی و زیبایی را
یار ما شاهد هر جمع بود وین عجب است
که بخود ره ندهد عاشق هر جایی را
وقتم امشب همه در صحبت بیگانه برفت
تا چرا شکر نگفتم شب تنهایی را
ساقی امشب می از اندازه فزون میدهدم
تا بشویم بقدح دفتر دانایی را
نیکنامان در دوست پناهت ندهند
تا بخود ره ندهی شنعت رسوایی را
خواجه زین در بسلامت سر خود گیرد کاش
که ز سر می ننهد عادت خودرایی را
دل آسوده اگر میطلبی عشق طلب
عاقلان نیک شناسند تن آسایی را
بگذارید که تا سر نهم اندر ره دوست
تا بگیرید زمن این سر سودایی را
دلم از سینه بتنگ است که در خانه نشاط
نتوان داشت نگه مردم صحرایی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مفاهیم عشق، زیبایی و دلتنگی پرداخته است. او میگوید که نظارت بر زیبایی و زشتی بیمعناست و عاشق واقعی باید به عشق و زیباییهای حقیقی توجه کند. شاعر از شب تنهایی خود و گفتگو با دیگران میگوید و حسرت میخورد که چرا نتوانسته شکرگزار باشد. او در پی مینوشید تا به دانایی برسد و از خواب و خُودرایی خود دور شود. همچنین، تأکید میکند که عشق و آسایش واقعی در دلهای پاک و دوستداران نهفته است. شاعر با ابراز دلتنگی، به جستجوی عشق و رهایی از تنهایی میپردازد.