شمارهٔ ۹ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بگذر ای ناصح فرزانه ز افسانهٔ ما
بگذارید به ما این دل دیوانهٔ ما
ما به دیوانگی افسانهٔ شهریم ولی
عاقلان نیک بخوابند ز افسانهٔ ما
ساغری از کف ساقی مگر آریم به دست
ورنه مستی ندهد دست ز پیمانهٔ ما
واعظا با همه غوغای خردمندیها
نبری صرفه ز یک نالهٔ مستانهٔ ما
سیلی ای دیده روان ساز که ویران کندش
تا مگر درخور گنجی شود این خانهٔ ما
سقف این کاخ زراندود حجاب فلک است
پرتو مهر بجویید ز ویرانهٔ ما
آنکه یک شب غمش از دل ننهد پای برون
کاش یک روز نهد پای به کاشانهٔ ما
خردت راهبر کوچهٔ غمناکان است
خبری جو ز نشاط از در میخانهٔ ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات و اندیشههای شاعر است که به انتقاد از عقلگرایی و توصیههای ناصحانه میپردازد. شاعر از کسی به نام ناصح میخواهد که از افسانههای او بگذرد و به دیوانگی خود افتخار میکند. او میگوید که عاقلان بهتر است خواب باشند و از شور و اشتیاق زندگی او و دوستانش دوری کنند. شاعر میخواهد از لذتهای زندگی، مانند شراب و عشق، بهرهمند شود، و به جای عقل و درایت، ناله و گریه مستانه را میپرستد. او همچنین از زیباییهای زندگی و ویرانی خود میگوید و خواستار جستجوی عشق و نشاط در میخانه است. در نهایت، پیام اصلی این شعر تأکید بر زندگی پرشور و عشقورزی به جای عقلانیت خشک است.