نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بصید ما نظر افکند شهسوار دگر

بشهر ما گذر آورد شهریار دگر

اگر تو پای عنایت کشیدی از سرما

کشید سرو دگر سر زجویبار دگر

وگر تو برگ تلطف ببردی از بر ما

نموده تازه گلی رخ زشاخسار دگر

بشاخسار دگر طرح آشیان فکنم

که ره بگلشن ما یافت نو بهار دگر

من و هوای نگار دگر! معاذالله

که از غم تو کشد دل به غمگسار دگر

بدیگری ندهم دل که خوار کرده ی تست

که هر که خوار تو شد دارد اعتبار دگر

هزار بار بر اندی نشاط او نرفت

که از دیار تو ره نیست در دیار دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احوالات عاشقانه و عشق به معشوق می‌پردازد. شاعر از زیبایی‌ها و جذابیت‌های معشوق خود و همچنین تأثیر عمیق او بر زندگی‌اش سخن می‌گوید. او به نسبت تغییرات و زیبایی‌های دیگر اشخاص و مکان‌ها اشاره کرده و اظهار می‌کند که عشق و محبت او هیچ‌گاه به دیگران منتقل نخواهد شد، زیرا عمق احساسات او تنها برای معشوق خود است. شاعر به شوق و نشاطی که از عشق او به وجود می‌آورد اشاره می‌کند و ابراز می‌دارد که هیچ چیز نمی‌تواند جایگزین عشق او شود. در نهایت، شاعر می‌گوید که غم و اندوه را برای عشق معشوقش تحمل می‌کند و این احساسات او به هیچ وجه قابل قیاس با دیگران نیست.