شمارهٔ ۱۳۸ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
طفلی پی دیوانه زهر خانه درین شهر
یا رب چه کند یک دل دیوانه درین شهر
دل را هوس صحبت ما نیست ببینید
دیوانه ندارد سر دیوانه درین شهر
سودای سر زلف تو گر رهزن دلهاست
مشکل که بماند دل فرزانه درین شهر
چون شمع بهر جمع بسوزیم و چه حاصل
بر شمع نسوزد دل پروانه درین شهر
دیگر ندهد گوش بافسانه ی ما کس
دیوانگی ما شده افسانه درین شهر
جا تنک شد ار بر سر کویش چه توان کرد
یک شهر غریبیم و یکی خانه درین شهر
شهری همه دیوانه و یک بار ندیدیم
طفلی که رود از پی دیوانه درین شهر
دارد سر تعمیر سرا خواجه خدا را
دیوانه ندارد سر ویرانه درین شهر
یک زاهد و یک رند درین شهر ندیدیم
بستند در مسجد و میخانه درین شهر
دل از چه ندانم که گریزان ز نشاط است
دیوانه ندارد سر دیوانه درین شهر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای یک دیوانه در شهری که همهچیزش دیوانگی است، میپردازد. او از حس تنهایی و سرگشتگی خود شکایت میکند و بیان میکند که در این شهر، هیچکس نمیتواند او را درک کند. دل او به صحبت معشوقهاش وابسته است، اما در این شهر، حتی دیوانگان نیز دردی برای دل یکدیگر ندارند. شاعر به سوزش شمع و پروانه نیز اشاره میکند و میگوید که این سوختن به چه درد میخورد. همچنین، او از نبود زاهد و رند در این شهر سخن میگوید و به عدم شادی و نشاط در دلها اشاره میکند. در نهایت، این شعر تصویری از یک شهر خاموش و دیوانه است که هیچکس در آن برای دیگران دل نمیسوزاند.