شمارهٔ ۱۴۰ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
در چشمهٔ خضر شعلهٔ طور
یا روی تو مینماید از دور
بخت من و مقدم تو هیهات
این بس که تو را ببینم از دور
سلطانی و خانمان درویش
شاهینی و آیان عصفور
از روز سیاه ما روا نیست
گفتن سخنی بر وی منظور
در حلقهٔ گیسوانش آخر
ذکری رود از شبان دیجور
از رحمت او مباش نومید
وز طاعت خود مباش مغرور
کز خدمت ناپسند سد بار
خوشتر باشد گناه مغفور
از غیر چرا نشاط نالیم
افتاده به دست نفس مقهور
در رستهٔ ماست شحنه طرار
بر مخزن ماست دزد گنجور
ما شیفته در توایم و اقبال
در موکب شهریار منصور
بر درگه او نشاط بادا
سال و مه و روز و هفته مسرور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در شعر یادشده، شاعر به وصف زیبایی و جاذبه محبوبش میپردازد و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او از دور به محبوب مینگرد و حسرت دیدارش را دارد. شاعر به مضامین عشق، تقدیر و نیکوخی میپردازد و تأکید میکند که در پی رحمت محبوب باید امیدوار بود و نباید به طاعت خود مغرور شد. در نهایت، او از شادی ناشی از دیدار محبوب و قدرت او سخن میگوید و از زندگی در کنار او ابراز خوشحالی میکند.