نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۴ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

جوی شهد است لعل سیرابش

تشنگی میفزاید از آبش

روز ما نذر طره ی سیهش

بخت ما وقف چشم پر خوابش

دل مسکین و جعد مشکینش

جان بی تاب و زلف پرتابش

حیف باشد بدین لطایف حسن

که نباشد بکام احبابش

عاشقی و ملامت این نشود

که شود سیر ماهی از آبش

اولین احتمال عاشق چیست

جور احباب و طعن اصحابش

دل عاشق قرار کی گیرد

بمتاع جهان و اسبابش

غرقه در بحر و باز مستسقی

کی نماید سراب سیرابش

خواجه بیهوده تن همی پرورد

گاه با شهد و گه بجلابش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذبه یک عاشق می‌پردازد که وجودش همچون جوی شهدی است که تشنگی بیشتری را به وجود می‌آورد. او روز خود را به یاد ظرافت‌های معشوق و چشمان خواب‌آلودش نذر کرده و دلش از عشق او بی‌تاب است. زیبایی‌های معشوق باید در دسترس دوستان باشد و عاشق نمی‌تواند از درد عشق و ملامت دیگران رهایی یابد. عاشق به دنبال آرامش است، اما این آرامش در متاع دنیا و وسایل زندگی نمی‌تواند پیدا شود. در نهایت، عاشق در دریایی از عشق غرق شده و همواره به دنبال سیراب شدن از عشق معشوقش است. شاعر به نوعی به بیهودگی تلاش‌های عاشق و دنبال کردن زیبایی‌های زودگذر دنیا اشاره می‌کند.