شمارهٔ ۱۶۰ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آگه از زخمم نگشتی ای شکار افکن دریغ
غافل از ضیدم گذشتی از تو آه، از من دریغ
بی خبر بگذشتی ای برق جهانسوز از برم
بود در راهت بامیدی مرا خرمن، دریغ
در میان دیده بودی نی کنار جویبار
باغبانی بود سروت را اگر چون من، دریغ
آتشین گلها نگر پر عقده سنبلها ببین
جای جان و دل به خارو و خاکشان مسکن، دریغ
گلستان را در فراز و باغبان آگه ز راز
دست گلچینان دراز، از سوری و سوسن، دریغ
دست گلچین خستمی پای خزان بشکستمی
بر صبا ره بستمی دورم از آن گلشن، دریغ
خاتمی کاو از ازل نام سلیمان نقش داشت
بایدش دیدن نشاط از دست اهریمن، دریغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیش از هر چیز به حسرت و درد ناشی از جدایی و غفلت میپردازد. شاعر از شکار افکنی نام میبرد که زخمهای او را نادیده گرفته و از او غافل گذشته است. او به زیباییهای طبیعت و احساساتی که در دل دارد اشاره میکند و به باغبان و گلها به عنوان نمادهایی از عشق و زیبایی تکیه میکند. با هر بیت، احساس عمیق فقدان و افسوس او بیشتر نمایان میشود، به طوری که شاعر خود را در دوری از آن گلشن و یاد روزهای خوب گذشته متأثر مییابد. او با اشاره به آتشین گلها و خزان، به ناامیدی و یأس در مقابل زیباییهایی که نمیتواند به آنها دست یابد، میپردازد.